قانون هاى ديگر نيوتن"
قانون صف: اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیش تر از صف فعلی خواهد شد. قانون تلفن: اگر شما شمارهای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.
قانون تعمیر: بعد از این که دستتان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.
قانون کارگاه: اگر چیزی از دستتان افتاد، قطعاً به پرتترین گوشه ممکن خواهد خزید
دست همه حاضرین بالا رفت!
سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن میخواهم کاری بکنم.
و سپس در برابر نگاههای متعجب، اسکناس را مچاله کرد و باز پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟!
و باز دستهای حاضرین بالا رفت...
این بار مرد، اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آنرا روی زمین کشید!
بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟!
و باز دست همه بالا رفت!!!
سخنران گفت: دوستان، با این بلاهایی که من سر اسکناس آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید...
و ادامه داد: در زندگی واقعی هم همینطور است، ما در بسیاری موارد با تصمیماتی که میگیریم یا با مشکلاتی که روبرو میشویم، خم میشویم، مچاله میشویم، خاک آلود میشویم و احساس میکنیم که دیگر ارزش نداریم، ولی اینگونه نیست و صرفنظر از اینکه چه بلایی سرمان آمده است، هرگز ارزش خود را از دست نمیدهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند، آدم پر ارزشی هستیم
بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد.. مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟
بابی گفت، آره. مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.
نامه شماره یک
سلام خدای عزیز
اسم من بابی هست.. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
دوستار تو
بابی
بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد.. برا همین نامه رو پاره کرد.
نامه شماره دو
سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی
اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پارش کرد.
نامه شماره سه
سلام خدا
اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی
بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پارش کرد. تو فکر فرو رفت.
رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.
بابی رفت کلیسا. یکمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مادر مقدس رو کش رفت و از کلیسا فرار کرد.
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.
نامه شماره چهار
سلام خدا
مامانت پیش منه. اگه می خواییش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده!!!
بابی
روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن!
سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلوييها زودتر راه بيفتن!
وقتي ميخواين برين دست به آب، با صداي بلند به اطلاع همه برسونين!
وقتي از كسي آدرسي رو ميپرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين!
كرايه تاكسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون، به صورت اسكناس هزاري پرداخت كنين!
همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين!
جدول نيمه تمام دوستتون رو حل كنين!
توي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت ۵۰ كيلومتر در ساعت حركت كنين!
وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستن مرتب كانال رو عوض كنين!
از بستني فروشي بخواين كه اسم ۵۴ نوع از بستنيها رو براتون بگه!
در يك جمع، سوپ يا چايي رو با هورت كشيدن نوش جان كنين!
به كسي كه دندون مصنوعي داره بلال تعارف كنين!
وقتي از آسانسور پياده ميشين دكمههاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترك كنين!
!
وقتي با بچهها بازي فكري ميكنين سعي كنين از اونها ببرين!
موقع ناهار توي يك جمع، جزئيات تهوع و ﴿گلاب به روتون﴾ استفراغي كه چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف كنين!
ايدههاي ديگران رو به اسم خودتون به كار ببرين!
بوتيك چي رو وادار كنين شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاش رو باز كنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچكدوم جالب نيست و سريع خارج بشين!
شمعهاي كيك تولد ديگران رو فوت كنين!
اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف كنين!
وقتي كسي لباس تازه ميخره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش كلاه رفته!
صابون رو هميشه كف وان حمام جا بذارين!
روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب كنين!
وقتي دوستتون رو بعد از يه مدت طولاني ميبينين بگين چقدر پير شده!
وقتي كسي در يك جمع جوك تعريف ميكنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود!
چاقي و شكم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري كنين!
بادكنك بچه هارو بتركونين!
مرتب اشتباهات لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد كنين و بخندين!
وقتي دوستتون موهاي سرش رو كوتاه ميكنه بهش بگين كه موي بلند بيشتر بهش مياد!
بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين!
كليد آپارتمان طبقه ۱۳ تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين روش هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره!
ايميلهاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين!
توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري، بي موقع دست بزنين!
هر جايي كه مي تونين، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش يا كفش دوستتون بهتره!
حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين!
نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين!
دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين!
عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين!
پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين!
با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين!
شيشه هاي سس گوجهفرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين!
موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين!
توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پستهها و فندقهاي دهان بسته بذارين!
شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين!
توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين!
توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين!
جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتلها رو عوض كنين!
يكي از پايههاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين!
توي مهمونيها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه!
چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين!
ورقهاي جزوه ۳۰۰ صفحهاي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطيپاتي بذارين، يه بر هم بزنين، بعد بهش پس بدين!
این مطلب فقط جنبه طنز داشته یک وقت نرین این کار ها را بکنید!
|
|
هی چشمکُ
هی بازی
باز مشغول شده ای با نگاه من؟
هی گرم
هی جرقه
جرقه،
میترسم
بسوزد آخر این دستهای من
ناگاه،
می روی وقت هر طلوع و من
مبهوت رفتنت
باز هم ستاره شدی
در آسمان من؟
قصـــد خونريزي ندارم !
خلــع ســـــلاحم
خنـــجر تيـــــزي ندارم!
آنقـــــدر جنــگيــدم به پــاي دل کــه ديــگر ، حــــتــي بــراي باخـــتـــــن چيــــزي نــدارم بــي اتفــاقــم ..
راکـــدم...
محـــو سکوتم ..
حـــتـــــي ديــــار زلـــزله خـــيـــزي نــدارم ! ا
يـــن فصــل هاي نو به نو با من غريبـند ...
مــن عاشــقم !
جــز شـبـه پاييزي ندارم شب را تحمل کن ..
بمان !
شب ماندني نيست اما بـــدان ...
صـــبـــح دل انــگيــزي ندارم
من یه مدته که اینترنتم خرابه
ولی وقتی درست شد با یه عالمه مطالب توپ میام
اوووووووووووووووووووووووف
ادامه مطلب




